از افلاطون نقل می کنم...چون در برابر یک روشنفکر ایستاده ام...به گفتهء او٬ مردان و زنان در ابتدای خلقت٬ مانند امروز نبودند. در آن زمان تنها یک انسان بود... کوتاه قد...دارای یک بدن و یک گردن... ولی با دو صورت که هر یک به جهتی می نگریست. انگار دو موجود از پشت به یکدیگر چسبیده باشند...
درجنس مخالف...دارای چهار دست و چهار پا...
ولی خدایان یونانی حسادت می کردند...
آنها می دیدند موجودی که چهار دست دارد بیشتر کار می کند و چون دو صورت در دو جهت مخالف دارد٬ حمله کردن به آن٬ کاری دشوار است. با دارا بودن چهار پا٬ نیروی زیادی برای حفظ تعادل٬ ایستادن و یا حتی راه رفتن به مدت طولانی٬ نیاز نداشت...خطرناک تر از همه٬ آن موجود دو جنس مخالف داشت و برای بقا٬ نیازی به حضور دیگری نبود...
زئوس٬ خدای ارشد الپ٬ به سایر خدایان گفت که طرحی برای گرفتن قدرت آن موجود دارد...صاعقه ای را فرستاد و آن موجود را به دو نیم کرد...
و به این ترتیب ٬ مرد و زن٬ به وجود آمدند. این کار٬ موجب افزایش جمعیت دنیا شد و در عین حال٬ ساکنان دنیا را گمراه و ضعیف کرد...دلیل آن ٬ این است که در حال حاضر٬ همه به دنبال نیمهء گمشدهء خود می گردند تا او را در آغوش بگیرند و با این کار٬ نیروی گذشته٬ قدرت پرهیز از خیانت٬ مقاومت٬ تحمل و سایر محسنات گمشده را دوباره به دست بیاورند.یکی شدن دو جسم از هم جدا شده...
(قسمتی ازیازده دقیقه)